قانون  اضافه

[Forwarded from به سوى دموكراسى]
قانون اضافی و نامناسب، عامل اصلی فساد مالی و مافياست

در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو
آلفردو، دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.
او هر بطری عرق  را به قیمت دو لیر میفروخت.
هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود.

برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد.

او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.

روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد.

اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.

آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد.
او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست.

در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت؛

هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم.

تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
@Democracyy
آلفردو در بهت فرو رفت.
سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همینجا.
به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی رو دیدید؟"

در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت.

هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد.
در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند.

در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود.
او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد

کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد.

این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.

مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت .
مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.

آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.

گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد.
او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود.

آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند.

چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.

عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند
حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.

مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی (نامناسب)

تاریخ مالی جهان (1)

این جملات نقل از کتاب  : تاریخ مالی  جهان - برامدن پول -

نوشته نیال فرگوسن ترجمه شهلا طهماسبی می باشد .

1- در امور مالی کار کوچک به ندرت نتیجه می دهد .

2 - پول واسطه ای  است برای مبادله که امتیازش رفع ناکارایی معامله ی تهاتری است .

واحدی برای  شمارش که قیمت گذاین جملات نقل از کتاب  : تاریخ مالی  جهان - برامدن پول -
نوشته نیال فرگوسن ترجمه شهلا طهماسبی می باشد . 


 3 - برای تالیف این کتاب چیزهای زیادی یاد گرفته ام , اما به خصوص سه دریافت مشهود است :
اول اینکه فقر فرایند درنده خویی داراها برای نابود کردن ندارها نیست . بیشتر به فقدان نهادهای مالی مربوط می شود و به  غیاب بانک ها نه حضورشان . وام گیرندگان فقط  زمانی که به شبکه های  اعتباری متنفذ دسترسی داشته باشند می توانند از پنگ نزول خوارها بگریزند , و پس انداز کنندگان زمانی که بتوانند پولشان را به بانک های قابل اعتماد بسپارند , پول از عاطل و باطل ماندن مصرف صنعت یا از غنی به فقیر می رسد .
دوم   اگر نظام مالی عیب و نقصی دارد , برای ان است که خصوصیات ما ادمیان را منعکس و بزرگ  می کند . در عین اینکه از یک اثر تحقیقی در حوزه ی رفتار های مالی چیزهایی می اموزیم , پول تمایل مان به اغراق و مبالغه را تقویت می کند , و اینکه از سرزندگی , زمانی که اوضاع خوب پیش می رود , به افسردگی  عمیق , زمانی که بد پیش می رود , چرخش کند . رونق ها و رکودها  ( booms and busts) در اصل محصولات نوسات عاطفی ما هستند . اما بنیه  ی مالی در عین حال تفاوت های ما را بزرگ می کند .
سوم  سرانجام به این نتیجه رسیدم که چند جیز هست که پیش بینی انها از تعیین زمان ودامنه ی بحرانهای مالی مشکل تر است چون نظام مالی ماهیتا بی اندازه پیچیده است و بسیاری از روابط  داخلی  ان  چند بعدی حتی بی نظم است .برامدن پول هرگز همواره نبوده است . هر بحث جدید با عکس العمل بانک داران و هم پالکی ها شان مواجهه می شود .               باید بگوییم تاریخ علم مالیه شبیه به یک نمونه کلاسیک تکامل  در حال وقوع است , گرچه در یک قالب زمانی به مراتب تنگ تر از سیر تکاملی طبیعت . همان طور که معاون خزانه داری ایالات متحد, انتونی دبلیو رایان در سپتامبر 2007 در مقابل کنگره اظهار داشت . , " به همان شکل که بعضی از گونه ها در طبیعت از منقرض می شوند , بعضی از فنون مالی جدید هم ممکن است به اندازه بقیه توفیق نیابند ."     این زبان داروینی به طرز چشمگیری با نوشته من هماهنگ به نظر می رسد .   ایا ما در مرحله ی یک " احتضار بزرگ" در جهان مالی قرار داریم ؟ ......   ( هم الن گرتیسپن رییس سابق نظام فدرال رزرو   [2006-1987]امریکا و هم هنری پاِِئولسن وزیر خزانه داری سابق که شاهد با تجربه ی دیگری است  ) از بحران حاضر با عنوان  " حادثه قرنی یک بار " یاد کرده اند .  بی شک  از دهه 1930 , هرگز این همه نهاد مالی در معرض خطر انقراض نبوده اند .   اما این نباید از سوی کسانی که موفق نشدند از بروز ان جلوگیری کنند توجیه تلقی شود . تاریخ به ما می گوید که بحرانهای واقعا عظیم رخ می دهند و گاهی مواقع بیش از قرنی یک بار .اری و محاسبه را تسهیل می کند .

 

گرگ ها را وارد زندگی کنید

✳️گرگ ها را به زندگی خود دعوت کنید و با آن ها برقصید!

در سال 1995 مجموعه اتفاقات عجیبی در پارک های  یلواستون آمریکا رخ داد. مسوولان پارک 14 گرگ را به مجموعه حیوانات پارک اضافه کردند، همین! و این سرآغاز یک طوفان بود. لابد فکر می کنید که آن ها به قتل و غارت پرداختند. اما صبر کنید. هفتاد سال بود که سرو‌کله گرگ‌ها در آنجا پیدا نشده بود و به همین دلیل هم تعداد گوزن‌ها به شدت اضافه شده بود؛ چون هیچ موجودی آنها را شکار نمی‌کرد. آن‌ها با چریدن خود، تقریبا پوشش گیاهی را کم و نابود کرده بودند. ولی به محض این که سروکله گرگ‌ها پیدا شد،  تعدادی از گوزن‌ها را کشتند؛ اما این موضوع خیلی مهم نبود. گرگ ها به طرز قابل ملاحظه‌ای رفتار گوزن‌ها را تغییر دادند. گوزن‌ها از جاهای مشخصی در پارک دوری می‌کردند. جاهایی که خیلی راحت در آن گیر می‌افتند به خصوص دره‌ها.

 بلافاصله این مناطق احیا شدند. در بعضی نواحی ارتفاع درختها تنها در عرض 6 سال 5 برابر شد. دره‌های بایر به سرعت به جنگلهای سپیدار، بید و صنوبر تبدیل شدند. حشرات آمدند و با این اتفاق پرندگان شروع به مهاجرت به این جنگل‌ها کردند. تعداد پرندگان آوازخوان و مهاجر زیاد شد و به جمعیت سگ‌های آبی هم اضافه شد؛ چون سگ‌های آبی دوست دارند درخت بخورند. سگ‌های آبی هم مثل گرگ‌ها، مهندسان اکوسیستم هستند. آنها برای گونه‌های دیگر جانوری ماوای امنی ایجاد می‌کنند و سدهایی که بر روی رودخانه ها می‌سازند برای سمور آبی، همستر، مرغابی، ماهی، خزندگان و دوزیستان؛ محلی برای زندگی ایجاد می‌کنند.

گرگ‌ها، گرگ‌های صحرایی را کشتند و در نتیجه تعداد خرگوش‌ها و موش‌ها اضافه شد. این اتفاق تعداد شاهین‌ها، راسوها، روباه‌ها و گورکن‌ها را زیاد کرد. عقاب‌ها پایین آمدند تا از پسماندهایی که گرگ‌ها برجا گذاشته بودند؛ بخورند. خرس‌ها هم از این سفره نصیب بردند و جمعیتشان زیاد شد. بخشی از علّتش هم این بود که در بیشه‌های تازه، تمشک‌های بیش‌تری وجود داشت و خرس‌ها با شکار کرّه‌گوزن‌ها تاثیر گرگ‌ها را بیشتر کردند.

 ولی ماجرا این‌جا خیلی جالب می‌شود. گرگ‌ها رودخانه‌ها را تغییر دادند. با رویش دوباره گیاهان و درختان، فرسایش خاک کمتر شد. مجاری رودخانه‌ها باریکتر شد. آبگیرها و شیارهای بیشتری ایجاد شد. تمامی این اتفاقات برای زیست بوم بسیار مفید بود. رودخانه‌ها به خاطر گرگ‌ها تغییر کردند و علّتش هم این بود که جنگل‌های جدید کناره رودخانه‌ها را حفظ کرد و مانع از نابودی سریع آنها شد و در نتیجه مسیر رودخانه‌ها ثبات بیشتری پیدا کرد پس با بیرون راندن گوزن‌ها از بعضی مناطق و احیای پوشش گیاهی در مناطق درّه‌ای فرسایش خاک کمتر شد چون پوشش گیاهی باعث تثبیت خاک می‌شد و به این ترتیب برخلاف تعداد کم گرگ‌ها نه تنها اکوسیستم منطقه "یلواستون" که منطقه بسیار بزرگی است، تغییر کرد بلکه جغرافیای فیزیکی آن هم تغییر کرد.


✅تحلیل و تجویز راهبردی:
همه ما فکر می کنیم که اتقاقات بزرگ ناشی از تغییرات و تلاش های بزرگ است. اما نکته اینجاست که در دانش پویایی شناسی سیستم ها (یا همان سیستم داینامیکس)، نقاطی وجود دارند که به آن ها نقاط اهرمی گفته می شوند. تغییرات کوچک در این نقاط اهرمی منجر به تغییرات بزرگ می شود. صرفا برای تقریب به ذهن بگذارید مثال بزنم. رولزرویس موتور هواپیما تولید می کرد. در فروش آن مشکل داشت. با یک تغییر و تاثیر بر نقطه اهرمی به فروش موفقیت آمیز دست یافت: به جای آن که موتور هواپیما را بفروشد که همه تا آن موقع این کار را می کردند تصمیم متفاوتی گرفت: آن ها موتور هواپیما را اجاره می دهند  و تمام خدمات تعمیر و نگهداری را برعهده می‌گیرند و بر اساس میزان ساعت پرواز به موتورها رسیدگی می‌کنند. این تغییر در «نقطه اهرمی» باعث شده تا شرکت‌های هواپیمایی نه متحمل هزینه های سنگین خرید اولیه شوند و نه متحمل هزینه‌های سنگین تعمیر و نگهداری  و رولز رویس نیز جریان درآمدی مناسبی برای خود به صورت یکنواخت ایجاد کند. همین تغییر ساده منجر به تحول کسب وکار شد.

بنابراین
1- به این بیاندیشیم که نقاط اهرمی زندگی من، کسب وکار من، کشور من چیست؟ و من چگونه می توانم این نقاط را دستخوش تغییرات محدود کنم تا این تغییرات محدود سرآغاز تغییرات اساسی شود؟ به عبارتی گوزن ها و گرگ های زندگی من کدامند؟

2-درک کنیم که خیلی از تغییراتی که در زندگی ما رخ می دهد (ورود گرگ ها به زندگی، کسب وکار و کشور) ممکن است در گام اول تلخ و ناگوار باشد اما این تغییرات سرآغاز یک سلسله تغییرات خوب و دوست داشتنی است. از خداوند بخواهیم که حتی اگر ما در گام اول خوشمان نیاید، گرگ ها را وارد زندگی ما کند که او دانا و خیرخواه مطلق است.
بازنشراز شبکه استراتژیست

نکته  های تاریخی

وقتي گل‌آقا نپذيرفت اعدام را سوژه‌ي طنز كند
هنر، فرهنگ و سياست در ايران، قسمت چهارم
سرمايه‌ي هنرمندان را خرج تبليغ ماشين لباسشويي و اپليكيشن نكنيد
بخشي از خاطرات آقاي كيومرث صابري فومني معروف به گل‌آقا توسط نشر عروج وابسته به موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني منتشر شده است. گل‌آقا در روزنامه‌ي اطلاعات ستون پرطرفدار و تاثيرگذاري با عنوان دو كلمه حرف حساب داشت.
به روايت او روزي آقاي دعايي مديرمسوول روزنامه‌ي اطلاعات سوژه‌اي به او داد و گفت احمد‌آقا(خميني) خواسته سوژه‌ي دو كلمه حرف حساب باشد.
به روايت گل‌آقا اين ماجرا مربوط به سال ٦٧ و همزمان با عمليات مرصاد است و سوژه‌ي مورد‌نظر درباره‌ي اعدام منافقين بود. گل‌آقا مي‌گويد گفته چنين چيزي چاپ نمي‌كند و وقتي دعائي علت را پرسيد، گفت: "من طنزنويس، در ستون طنز بيايم بنويسم آدم بكشيد ولو منافق، اين جايش يك جاي ديگر است." هرچه بالا پايين مي‌كنند گل‌آقا قبول نمي‌كند.
به دعايي گفت:"اين را اگر من بنويسم، اين گل‌آقا گل‌آقايي نيست كه يك روزي بتوانيد از او استفاده كنيد... من احمدآقا را خيلي دوست دارم، اما امام را از احمدآقا بيشتر دوست دارم و من اين كار را نبايد مي‌كردم... حاضرم از خود امام بپرسيد كه من كار درستي كردم."  
گل‌آقا مي‌گويد: "دل آقاي دعايي از من شكست. يك روز بعد گفت اين تلفن احمد‌آقاست. به احمد‌آقا زنگ بزن. منتظر است به او زنگ بزني تا به تو توضيح بدهد. گفتم: من به احمد‌آقا زنگ نمي‌زنم. شماره تلفن من را احمد‌آقا دارد. بگو احمد‌آقا به من زنگ بزند. احمد‌آقا از نظر سني هم يك دو سال از من كوچك‌تر است.(از اين شوخي‌ها با هم داشتيم.) پسر امام است و من نوكرش هستم. ولي به هر حال من ابا كردم، تلفن به احمد‌آقا نكردم. آقاي دعايي تلفن زد و گفت احمد‌آقا دلش شكست."
به روايت گل‌آقا مطلب احمد‌آقا را او يا عطاءالله مهاجراني اديت كردند و در روزنامه منتشر شد اما"نوشتيم كه اين نوشته مال گل‌آقا نيست از يك جايي ديگر آمده است."
گل‌آقا پس از سال‌ها تاكيد مي‌كرد:"به مصالح انقلاب من سر موضع خودم ايستادم. هنوز فكر مي‌كنم درست ايستادم و غلط نكردم."
نكته‌هاي ظريفي در اين روايت هست:
- سرمايه‌ي اهالي فرهنگ و هنر كه همان اعتماد مردمي است با زحمت فراوان به‌دست مي‌آيد. معتقدم اهالي هنر هنگامي مي‌توانند اثرگذار باشند كه شخصا براي طرح و پرداخت موضوعي به نتيجه رسيده باشند. نمي‌توان از همه‌ي هنرمندان يك نوع توقع داشت و بايد اجازه داد هركس با روش خود از انقلاب و كشور دفاع كند.
- از قالب‌هاي هنري نيز بايد توقعي متناسب با ظرفيت‌شان داشت. يعني ممكن است مساله‌ي اعدام منافقين براي گل‌آقا مساله‌اي حل‌شده باشد اما حرف او اين است كه پرداختن به اين موضوع در قالب طنز نمي‌گنجد و توجيه و توضيح اين مساله بايد به‌نوعي ديگر باشد.
نكته‌ي آخر اين‌كه امروز هنرمنداني براي اين‌كه چرخ برنامه‌ي تلويزيوني‌شان بچرخد مجبورند مانند يك بازارياب، ماشين لباسشويي و يا اپليكيشن تبليغ كنند. اين روش نگاهي مبتذل به سرمايه‌هاي هنري كشور است كه متاسفانه مسؤولين به اسراف خرج مي‌كنند و هنرمندان نيز تن مي‌دهند.
https://t.me/jafarshiralinia

باور وعادت

در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم هنگام خارج شدن آنها چوبدستی را جلوی پایشان میگرفتم طوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند.
پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند چوبدستی را کنار می کشیدم اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند . گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است :
تعداد زیادی از آدمها نیز مایل به انجام کارهایی هستند که دیگران انجامش میدهند
مایل به باور کردن چیزهایی هستند که دیگران به آن باور دارند
مایل به پذیرش بی چون و چرای چیزهایی هستند که دیگران قبولش دارند
وقتی خودت را هم صدا با اکثریت می بینی ، وقت آن است که بنشینی و عمیقا فکر کنی

👤دیل کارنگی
📚 #تکه_کتاب

 

نظام مالی


نظام مالی مغز اقتصاد است. و همچون سازوکار هماهنگ کننده ای عمل می کند که سرمایه، خون فعالیت اقتصادی را به مولدترین مصارف توسط پیشه ها و خانواده ها اختصاص می دهد.
اگر سرمایه به مصرف نادرست برسد یا اصلا به جریان نیفتد، بازده اقتصاد کم می شود و توسعه اقتصادی آخرالامر پایین می آید.

فردریک میشکین، رئیس پیشین فدرال رزرو
➖برگرفته از کتاب"برآمدن پول؛تاریخ مالی جهان" اثر نیال فرگوسن

بی توجهی به سیاست


شهروندان نادان توجه ندارند که
فحشا ، اعتیاد ، کودکان خیابانی و سایر بدبختی های اجتماعی ،
نتیجه مستقیم بی توجهی
به سیاست است ...

👤برتولت برشت

ضعف ها ( فرار یا غلبه )

به جای فرار از ضعف ها  و نا توانی هایتان بر روی انها تمرکز کنید .

برای کاهش ضعف ها و جبران نا توانی ها  راه کارهای مناسب  با

شرایط روحی و جسمی خودتان پیدا کنید .

از بین  این راه کارها , گزینه مورد علاقه اتان را انتخاب کنید .

ممکن است گزینه  بهتر از گزینه مورد علاقه شما وجود داشته

باشد ولی انتخاب گزینه مورد علاقه اتان به شما کمک می کند

که در انجام   راه کار انتخابی اهتمام و موفقیت  بیشتری نسبت

به سایر موارد داشته باشید .

برای کاهش  ضعف ها و افزایش توانایی , شما نیازمند اعتماد به

نفس هستید .  دستیابی به موفقیت های حتی کوچک در اغاز

کار  برای ایجاد این اعتماد مفیداست . شروع از گزینه مورد علاقه ,

مشوق خوبی برای دستیابی به  اولین  موفقیت و غلبه بر فرار از

ضعف  و ناتوانی است .

به جای فرار از  ضعف ها  برای غلبه بر انها  با انتخاب مناسب ترین

 راه حل مورد علاقه اتان شروع به کسب موفقیت های کوچک ولی

مستمر نمائید .

 نوشته : محمد فروزنده

 

شکست


بیشتر مردم با تجربه‌ی اولین شکست دست از تلاش برمی‌دارند.

برای همین است که ما هیشه با انبوهی از مردم عادی و یک "انیشتین" طرفیم.

👤 ناپلئون هیل     

ظرفیت انسان برای غلبه بر محدویت هایش

 

میلتون اریکسون وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد. ده ماه بعد شنید که پزشکی به مادرش گفت :
پسرتان شب را تا صبح دوام نمیاورد.

اریکسون صدای گریه مادرش را شنید. فکر کرد که میداند٬ شاید اگر شب را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد...
تصمیم گرفت تا سپیده دم صبح بعد نخوابد وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد: من هنوز زنده ام!
چنان شادی عظیمی درخانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانواده اش را عقب بیندازد!

اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم درباره "ظرفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش" بجا گذاشت...  

اولین قدم نترسیدن ورها شدن است

 

اولین قدم برای یاد گرفتن شنا، نترسیدن از آب و رها شدن است؛

مربی همیشه میگوید: "بپر، خودتو رها کن، زیر آب چشماتو باز کن، بعد خودت آروم آروم برمی گردی به سطح آب".

شرط اول، همان دست و پا نزدن است.
گاهی باید واقعا بیخیال شد و رفت گوشه‌ای نشست. باید بیخیالِ دست و پا زدن شد.
گاهی باید بگذاریم زندگی کارش را بکند.
شاید بعدش آرام آرام برگشتیم به سطح آب ...
 به زندگی ... بدون خفگی...

👤 تنسی ویلیامز

 

عقب نشینی

انسان، آهسته آهسته عقب‌نشینی می‌کند.
هیچکس یکباره معتاد نمی‌شود.
یکباره سقوط نمی‌کند.
یکباره وا نمی‌دهد.
یکباره خسته نمی‌شود. رنگ عوض نمی‌کند. تبدیل نمی‌شود و از دست نمی‌رود.
زندگی بسیار آهسته از شکل می‌افتد
و تکرارِ خستگی بسیار موذیانه و پاورچین رخنه می‌کند.
قدم اول را، اگر به سوی حذفِ چیزهایِ خوب برداریم،

شک نکن که قدم‌هایِ بعدی را شتابان برخواهیم داشت.

👤 نادر ابراهیمی

 

 

عادتها


عادتها میتوانند انسان را نابود کنند..
کافیست انسان به گرسنگی،
رنج بردن و به زیرِ ستم بودن
عادت کند تا دیگر هرگز
به رهایی فکر نکند و
ترجیح بدهد در بند بماند...!

👤هرتا مولر(نویسنده آلمانی)

 

فشار


کربن معمولی مانند نوک مداد پودر می‌شود.

با فشار، ذغال می‌شود،

با فشار بیشتر، بلور

و با بیشترین فشار، الماس.

درخشش و زیبایی  همواره با چنین فشاری شکل می گیرد.
👤 مایا آنجلو    

عقب ماندن از  تغییرات

🔵 درسی بزرگ از سرنوشت تلخ

 نوکیا برای همه


متن:
شرکت نوکیا یکی از قدرتمندترین شرکت های دنیا و بزرگترین تولید کننده گوشی های تلفن همراه در جهان بود که اخیرا پس از کاهش 99 درصدی ارزش سهامش توسط شرکت مایکروسافت خریداری شد.

در طول برگزاری نشست خبری اعلام فروش این شرکت به مایکروسافت رییس این شرکت گفت: "ما بهترین تیم مدیریتی و اجرایی را در اختیار داشتیم، ماهیچ اقدام اشتباهی انجام ندادیم، سخت تلاش کردیم اما علی رغم همه این ها شکست خوردیم." بعد از گفتن این جمله تمام تیم مدیریتی نوکیا و خود رییس آن شرکت به طور غم انگیزی گریه کردند.

از اوایل سال 1990 تا سال 2012، نوکیا یکی از قدرتمندترین کمپانی های دنیا و بزرگترین تولیدکننده گوشی های تلفن همراه در جهان با در اختیار داشتن 80 درصد سهم بازار بود. قیمت هر سهم این شرکت 42 دلار و ارزش این شرکت 250 میلیارد یورو بود. نوکیا یک شرکت فوق العاده قوی با مدیرانی کاربلد و حرفه ای بود که کارشان را به خوبی انجام می دادند. اما متاسفانه امروزه به خوبی کار کردن و حفظ وضع موجود برای موفقیت کافی نیست.

رهبران نوکیا، به دنبال یادگیری مداوم و تغییر و نوآوری سریع نبودند. آنها نتوانستند تغییرات مداوم و سریع صنعت تلفن همراه را که به واسطه شرکت های سامسونگ و اپل آورده شدند را پیش بینی کنند. شرکت های اپل و سامسونگ تا چند سال قبل هرگز گوشی موبایل تولید نمی کردند اما آنها شرکت های یادگیرنده ای بودند و مدام به دنبال یادگیری، تغییر و نوآوری می گشتند.

خیلی سریع iphone و Galaxy گوشی های نوکیا را در بازار کنار زده و سهم قابل توجهی از بازار گوشی های تلفن همراه را به خود اختصاص دادند. از سال 2011 تا 2013 نوکیا از رتبه اول بازار به رتبه دهم سقوط کرد. سهم بازار 80 درصدی نوکیا به 3 درصد رسید. ارزش هر سهم نوکیا از 42 دلار به 2.5 دلار کاهش پیدا کرد. هزاران کارمند سخت کوش نوکیا از کار برکنار شدند. ارزش شرکت نوکیا با کاهشی 99 درصدی از 250 میلیارد یورو به 3.79 میلیارد یورو رسید.

شرکت نوکیا هیچ اشتباهی نداشت. آنها هیچ کار خطایی انجام ندادند اما جهان به سرعت در حال تغییر است. ضعف آنها در عدم یادگیری، رشد و تغییر مداوم و سریع بود. آنها به این خاطر که یادگیری مداوم را فراموش کردند، نه تنها شانس خود برای رسیدن به موفقیت را از دست داده بلکه شانس بقا را نیز از دست دادند.

امروزه اگر به دنبال رشد و پیشرفت نباشید و از موفقیت امروز خود راضی بوده و به دنبال حفظ وضع فعلی باشید شکست خواهید خورد. نوکیا به واسطه موفقیت چشمگیری که داشت شکست خورد. آنها قربانی موفقیت خود شدند.

اگر شما از وضع خود راضی باشید و به جای آموزش های جدید و یادگیری مداوم به دنبال حفظ وضع کنونی بوده و از یادگیری و آموزش دست بکشید قطعا قربانی خواهید شد

درس قضاوت


یکی از قضات  قديمي سازمان قضايي نيروهاي مسلح در قبل از انقلاب ،  مطلبی را در جمعي تعریف ميکرد که شنیدنش خالی از لطف نیست :

او میگفت :
 در سال 1350  هنگامی که با درجه سرهنگی در ارتش خدمت می کردم، آزمونی در ارتش برگزار گردید تا افراد برگزیده در رشته حقوق، عهده دار پست های مهم قضائی در دادگاه های نظامی ارتش گردند.
در این آزمون، من و 25 نفر دیگر، رتبه های بالای آزمون را کسب نموده و به دانشگاه حقوق قضائی راه یافتیم.
دوره تحصیلی یک ساله بود و همه، با جدیت دروس را می خواندیم.
یک هفته مانده به پایان دوره، روزی از درب دژبانی در حال رفتن به سر کلاس بودم که ناگهان دیدم دو نفر دژبان با یک نفر لباس شخصی منتظر من هستند و به محض ورود من، فرد لباس شخصی که با ارائه مدرک شناسائی، خود را از پرسنل سازمان امنیت معرفی می کرد مرا البته با احترام، دستگیر و با خود به نقطه نامعلومی برده و به داخل سلول انفرادی انداختند.
 هر چه از آن لباس شخصی علت بازداشتم را می پرسیدم چیزی نمی گفت و فقط می گفت من مأمورم و معذور و چیز بیشتری نمی دانم!
اول خیلی ترسیده بودم وقتی بداخل سلول انفرادی رفتم و تنها شدم، افکار مختلفی ذهنم را آزار می داد، هر چه فکر می کردم چه کار خلاف قانون مرتکب شدم چیزی یادم نمی آمد، گمان می کردم که حتما" یکی از دوستان و همکاران، از روی حسادت، حرفی زده که کار مرا به اینجا کشانده و . . . .
از زندان بان خواستم تلفنی به خانه ام بزند و حداقل، خانواده ام را از نگرانی خلاص کنند که ترتیب اثری نداد و مرا با نهایت غم و اندوه، در گوشه بازداشتگاه، به حال خود رها کرد.
آن روز شب شد و روزهای دیگر هم به همان ترتیب،  گذشت و گذشت، تا این که روز نهم، در حالی که انگار صد سال گذشته بود، سپری شد.
صبح روز نهم، مجددا دیدم همان دو نفر دژبان بهمراه همان لباس شخصی، بدنبال من آمده و مرا با خود برده و یکراست به اتاق رئیس دانشگاه که درجه سرلشگری داشت بردند.
افکار مختلف و آزار دهنده، لحظه ای مرا رها نمی کرد و شدیدا در فشار روحی بودم.
وقتی به اتاق رئیس دانشگاه رسیدم، در کمال تعجب دیدم تمام همکلاس های من هم با حال و روزی مشابه من، در اتاق هستند و البته همگی هراسان و بسیار نگران بودند.
وقتی همه دوستانم را دیدم که به حال و روز من دچار شده اند کمی جرأت بخرج دادم و از بغل دستی خود، آهسته پرسیدم، دیدم وضعیت او هم شبیه من است!
دو نفری از دیگران و بالاخره همه از هم پرسیدیم، دیدیم وضعیت همه با هم یکی است، و ناگهان همهمه ای بپا شد که ناگهان در اتاق باز شد و سرلشگر رئیس دانشگاه وارد اتاق شده و ما همگی بلند شده و ادای احترام کردیم.
رئیس دانشگاه، با خوشروئی تمام، با یکایک ما دست داده و در حالی که معلوم بود از حال و روز همه ما، کاملا" آگاه بود این چنین به ما پاسخ داد:
هر کدام از شما، که افسران لایقی هم هستید پس از فارغ التحصیلی، ریاست دادگاهی را، در سطح کشور بعهده خواهید گرفت، و حالا این بازداشتی شما، آخرین واحد درسی شما بود که بایستی پاس می کردید و در مقابل اعتراض ما گفت:

" این کار را کردیم تا هنگامی که شما در مسند قضاوت نشستید، قدرتمند شدید و قلم در دست تان بود، از آن سوءاستفاده نکنید و از عمق وجودتان، حال و روز کسی را که محکوم می کنید درک کرده و بی جهت و  از سر عصبانیت و یا مسائل دیگر، کسی را بیش از حد جرمش، به زندان محکوم نکنید! "
در خاتمه نیز، از همه ما عذرخواهی گردید و همه ما نفس راحتی کشیدیم.

"زیر پایت چون ندانی، حال مور
همچو حال توست، زیر پای فیل"
سعدی
داستان راستان جالبی است حتما قضات بخوانندو بدانند وهمچنین شما.
#م_ر_عفيفيان

 

خلاقیت

Ddd Mhhh:
🌿 @BestShortFilm

«وقتی که الاغ شدم»

تابستان سال ۱۳۸۹ بود. در حال رانندگی بودم حواسم نبود، یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت هی الاغ حواست کجاست.

همانطور با سرعت رفت پشت چراغ قرمز ایستاد.

چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم . شیشه‌های هر دو تامون پائین بود. یواشکی از کنارچشماش به من نگاه میکرد.
منم مستقیم بهش نگاه کردم و گفتم :
آقا میدونستی الاغ ماده هست و خرها، نر هستند. تو باید به من میگفتی خر.

دوم اینکه اگه من الاغم، حتما تو هم حضرت سلیمان هستی چون الان داری زبان الاغها رو میفهمی که باهات صحبت میکنم.

سوم اینکه اصلا حواسم به تو نبود تو عالم خودم بودم. یک لبخندی زد و سه بار گفت معذرت میخوام.

منم تو ماشین شکلات داشتم براش پرت کردم تو ماشینش. با اشاره اون ، هر دو تا کناری ایستادیم و الان که با هم دوستیم یادمون نمیره که یک الاغ ما رو با هم آشنا کرد.

 این ماجرا میخواد بگه که کلمه ای در زبان انگلیسی هست به نام reactive یعنی واکنش. و کلمه دیگری هست به نام creative یعنی خلاقیت.

اگر دقت کنیم با جا به جائی حرف cc یک واکنش تبدیل میشه به یک خلاقیت. یعنی میشد این موضوع تبدیل شه به یک دعوای خیابانی که آخرش هم منجر میشد به آشتی.

هم وقتمون رو میگرفت هم هزینه ساز بود.

رئیسم میگفت وقتی آخرش تو کلانتری باهم آشتی میکنیم چرا الان آشتی نکنیم. میلیونها انسان در جنگ جهانی دوم کشته شدن ولی امروز کل اروپا هوای هم رو دارن و متحدن.

۱- آخر هر جنگی صلحه
۲- عاقل کسی است که از تهدید فرصت میسازه ما هر دو تامون عاقل بودیم
۳- فحش دادن دلیل کسانی است که حق با آنها نیست
۴- وقتی کسی عصبانیت میکنه یعنی تونسته برتو چیره بشه!

 

زن

هیچ انقلابی را نمیشود عظیم تلقی ڪرد مگر آنڪه زنان یک ڪشور و نحوه ی زندگیشان را دگرگون کند.

 بدون زنان هیچ انقلابی پیروز نمی شود. شاید زنان از نظر جسمی ضعیفتر از مردان باشند اما از لحاظ روحی نیرویی صد برابر مردان دارند.

اگر می توانستم ارتش هند را از زنان تشڪیل دهم بدون شک قبل از یک سال به پیروزی می رسیدم.

#گاندی

 

نمیدانم

خاطره ای جالب از مرحوم باستانی پاریزی   

مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟

روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم.
استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:
مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟
از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.

همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیر زنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …

استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.
14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم.
در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!
برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم.
استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟
همه گفتیم آری!
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟!
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟
گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود.
همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"!

ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است.
بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد.
ما گرفتار نادانی خود شدیم

 

سیاست چیست ؟

روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند ڪه سیاست را تعریف ڪند .
چرچیل به ناچار دایره ای ڪشید و خروسی در آن انداخت .
سپس گفت خروس را بدون آنڪه از دایره خارج شود بگیرید .
این عده هر چه تلاش ڪردند نتوانستند و خروس فوراً از دایره بیرون می رفت .
در نهايت از چرچیل خواستند ڪه این کار را خود انجام دهد .
چرچیل خروسی دیگر ڪنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن ڪردند !
آنگاه چرچیل به راحتى دو خروس را از گردن گرفت و بلند ڪرد و در پاسخ گفت :

این سیاست است !!!

#وینستون_چرچیل

 

"یعنی پولمون رو بریزیم دور...؟!"

 

من همراه با همسر گرامی در سینما به تماشای فیلمی نشستیم. فیلم کسل کننده و مزخرفی بود...من درِگوشی به همسر گرامی گفتم پاشو بریم خونه، این فیلم دیدن نداره...او چشم غره ای رفت و با تعجب پرسید، یعنی سی دلار هزینه بلیط رو بریزیم دور؟! وضعیت مضحکی بود ما سی دلار را هزینه کرده بودیم و رفتن و ماندن ما در سالن سینما در کم یا زیاد کردن هزینه تاثیری نداشت و حتی وقت ما را نیز تلف می کرد... البته طبیعتا در این شرایط من مجبور بودم تا انتهای فیلم روی صندلی خودم نشسته و مثل یک پسر خوب فیلم را تماشا کنم.

روز بعد در یک جلسه تحلیل نتایج یک کمپین تبلیغاتی شرکت حضور داشتم. نتایج با توجه به هزینه های هنگفتی که شده بود به هیچ وجه رضایت بخش نبود و نظر من این بود که این کمپین را ادامه ندهیم، ولی مدیر تبلیغات شرکت به شدت با نظر من مخالف بود و خیلی قاطع استدلال می کرد که "یعنی شما معتقد هستید که همه هزینه های انجام شده تا این مرحله را دور بریزیم؟!"  همسر گرامی و مدیر تبلیغات شرکت، در تور مغالطه هزینه از دست رفته (Sunk Cost Fallacy) گرفتار شده بودند.

دوست صمیمی من همیشه نسبت به خیانت های مکرر نامزد خود شکایت داشت و به شدت ناراحت بود، ولی هربار با عذرخواهی او موضوع را فراموش می کرد و ادامه می داد. من هر بار به او می گفتم که چرا برای یک بار خودش را راحت نمی کند و به این ارتباط پردردسر خاتمه نمی دهد؟ پاسخ او این بود که "من برای این رابطه خیلی وقت و انرژی صرف کرده ام و حیف است که این همه هزینه از بین برود" و البته شکایت های دوست من هنوز هم ادامه دارد.

امکان بروز تله "هزینه از دست رفته" در همه موضوعاتی که ما وقت، انرژی و پول خود را صرف آن می کنیم وجود دارد. هر چه بیشتر نسبت به این موضوعات سرمایه گذاری کرده باشیم به احتمال بیشتری در دام این مغالطه گرفتار خواهیم شد. سهامی را در بورس با قیمت بالا خریداری می کنیم ولی به مرور زمان ارزش سهام افت کرده و بخش عمده ای از ارزش خود را از دست می دهد، ولی شما حاضر به فروش آن نیستید چون پول زیادی برای خرید آن صرف کرده اید.

نمونه دیگر فاجعه هزینه از دست رفته، ادامه دادن جنگ در ویتنام توسط دولت آمریکا است، چرا از این جنگ بی حاصل و مرگبار خارج نمی شدند؟ دلیل سیاست مداران و جنگ سالاران آمریکایی این بود که ما سربازان زیادی را در این جنگ از دست داده ایم و تسلیم شدن اشتباه بزرگی است.

پیرامون زندگی خود و دیگران و در سطح ملی به دقت نگاه کنید حتما مثال های خوبی از درافتادن به این دام خواهید یافت. ما زمان زیادی وقت گذاشته ایم... من بیشتر این کتاب را خوانده ام... مسافت خیلی زیادی را آمده ایم... پول زیادی برای خرید این پرداخت کرده ام...هزینه زیادی برای این پروژه صرف کرده ایم و... این گزاره های ذهنی، الگوهای مشخصی از گرفتار شدن ما در دام  هزینه از دست رفته است.

البته تصمیم درستی است که کار را تمام کنیم و نیمه کاره رها نکنیم، ولی با چه استدلالی؟ استدلال معطوف به گذشته و هزینه های انجام شده و یا استدلال معطوف به آینده و نتایج احتمالی مورد انتظار؟ طبیعی است باید با معیار نتایج آتی و هزینه فایده آینده یک تصمیم، بین ادامه دادن و یا ادامه ندادن انتخاب کرد.

برگرفته از کتاب The Art of Thinking Clear

اینده شناسی

 الف -

   اینده شناسی  و دور نگری , زیربنای تمدن سازی برای هر جامعه است .

 برتراند دو ژوونل 

اینده شناس و فیلسوف فرانسوی

ب -

تاریخ مهم است اهمیت تاریخ صرفا به این دلیل نیست که می توانیم گذشته را بیاموزیم ,  بلکه به دلیل ان است که حال و اینده به واسطه تداوم نهادهای یک جامعه با گذشته پیوند دارد . گذشته انتخاب های امروز و فردا را شکل می دهد و گذشته را فقط در قالب حکایت تحول نهادی می توان فهمید .

داگلاس نورث از اندیشمندان نهادگرا   

ج -

داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد :

 اگر ميخواهيد بدانيد كشوري توسعه مي يابد يانه ، اصلا سراغ فناوري ، كارخانه و ابزاري كه استفاده مي كنند نروید! اينها را براحتي ميتوان خريد يا دزديد ويا كپي كرد !
 براي ديدن توسعه برويد دبستانها و پيش دبستاني ها را ببينيدكه، آنجا چگونه بچه ها را آموزش ميدهند! مهم نيست چه چيزي آموزش مي دهند! ببينيد چگونه آموزش مي دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر ، خلاق ، صبور ، نظم پذير ، خطر پذير ، داراي روحيه گفتكو و تعامل ، داراي روحيه مشاركت جمعي و همكاري بار مي آورند. بدانيد كه اين انسانها در آينده شخصيت هايي خواهند شد كه جامعه را پيشرفت خواهند داد

سه  اصل فزونی اسایش


نقل است از ابن سينا كه فرمود :
سه اصل را اگر مراعات کنید، آسايش بر شما فزون خواهد شد :

1 . به وقت خوشحالى قول ندهید
2 . به وقت خشم پاسخ ندهید
3 . و در هنگام غم تصمیم نگیرید 

خوشبختی


هزاران شمع می توانند با یک شمع روشن شوند در حالی که عمر آن شمع حتی یک ثانیه هم کوتاه نمیشود.
خوشبختی هیچ گاه با تقسیم کردن کم نخواهد شد. .

بودا

افکار , متوقف شدن


قدرتمندترین نیرو
برای متوقف کردن شما
افکاری است که در ذهن خودتان پرورش می‌ دهید

کنفسیوس

قانون پارکینسون   در مدیریت

قانون پارکینسون
چرا وقتى براى انجام كارى يك ساعته سه ساعت وقت داريم، انجام آن سه ساعت طول مى كشد؟
چرا وقتی انجام پروژه‌ای را یک ساله تعریف می‌کنیم، در یک سال انجام می‌شود و اگر همان را هشت ماه تعیین کنیم در هشت ماه انجام می‌شود؟

پاسخ همه این سوالات در "قانون پارکینسون" نهفته است.
بر اساس قانون پارکینسون در مدیریت، ذهن، کار را به مدت زمانی که به آن اختصاص داده شده کش می‌دهد!
در واقع می‌توان این‌گونه بیان کرد، براساس قانون پارکینسون:
وقت بیشتر = اتلاف وقت بیشتر
کارمند بیشتر = بیکاری بیشتر
دخل بیشتر = خرج بیشتر

لذا به‌عنوان مدیر، مهم است بتوانیم بر قانون پارکینسون غلبه کنیم و مهم‌ترین تکنیک برای غلبه بر آن تعیین مهلت زمانی و ضرب‌الاجل معقول و پایبندی به انجام کارها در زمان تعیین شده‌است.
اگر کاری به کارمند یا گروه‌های کاری سپرده می‌شود حتما باید مهلت معقول انجام آن، براساس تجربه، امکانات و حجم کار، کاملا مشخص باشد و به‌طور شفاف به فرد یا گروه اعلام شود تا از اتلاف زمان، انرژی و هزینه جلوگیری گردد.

استراتژی , تاکتیک

استراتژی بدون تاکتیک، کندترین مسیر برای پیروزی، و تاکتیک بدون استراتژی، همهمه قبل از شکست است.

هنر رزم، سان تزو

اقلیت

در میان اقلیت قرار داشتن حتی در اقلیتی تک نفری نشان جهل و جنون نیست،  

حقیقت در یک سو قرار دارد و کذب در سویی دیگر، اگر تو به تنهایی جانب حقیقت

 را بگیری و در سوی دیگر، در برابر تو، همه دنیا قرار داشته باشد تو دیوانه نیستی.

کتاب 1984

#جرج_اورول

 

منش  افراد


كمابيش همه انسانها در برابر ناملايمات پايداري مي كنند،

 اما اگر خواستيد منش كسي را آزمايش كنيد به او قدرت بدهيد.


#آبراهام_لینکلن

 

دفاع از باورهای غلط

ﻗﺮﻥ ۱۳ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ، ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ، ۱۲ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩ!

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ.

#برتراند_راسل